چقدر گفته بودم
این شیشه ها
ضخیم تر از آن است که صدایت را برساند به گوش هام
یا سرمایِ دستانم را گرم کند با تابستانِ انگشتانت…
این هواپیما
نا مهربان تر از آن است
که به خاطرِ ما
یک لحظه دیرتر
کنده شود از زمین
چقدر گفته بودم
پر بگیری
یک عمر کابوسِ  ابرهایی را می بینم
که در آغوش شان باران می شوی هرشب

نگفته بودم  هیچ دوربینی
نزدیکت نمی کند؟
حرکتِ انگشتانم بر صفحه کلید
رقصِ مرگی می شود
بر روزهام؟
نگفته بودم
لبخندهایِ پلاسیده ات
بویِ گل هایِ گلخانه را می پیچد به روزگارم؟
نگفته بودم  آنقدر بزرگ نشده ام
که نامِ کوچکم
از دهانِ تو بیافتد و گم نشوم؟

گفته بودم این شیشه ها…

آخ اگر این شیشه ها اینقدر ضخیم نبود..

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s