تهران ؛ هزار و سیصد و دیروز تا فردا …

تهران ؛ هزار و سیصد و …
چندان مهم نیست کی ؛
ما خارج از قواعدِ تُردِ زمان شناوریم !

اینجا ، زمان نه به مقیاسِ روز و شب ؛
اینجا ، زمان نه به مقیاسِ سال و ماه ؛
اینجا ، قلمروی ساعتهای مرده است !

اینجا ، قلمروی وهمِ عمیقِ ماست ؛
آنجا که نامِ پرطَمطَراقِ زندگی ،
ناباورانه بر تارکِ آن ، مُهر خورده است !

تهران ؛ هزار و سیصد و …
چندان مهم نیست کی ؛
ما لابه لای خوابِ جهان ، غوطه می خوریم !

اینجا تمامِ مزامیر ، کوکِ غصّه اند ؛
بلبل میانِ بغضِ غزل ، لانه کرده است ؛
این حزنِ لابه لای اشکِ قلم هم بهانه است ،
دیگر ، مجالِ زمزمه ی عاشقانه نیست !

تهران ؛ هزار و سیصد و …
چندان مهم نیست کی ؛
ما دربدر میانِ اساطیر گم شدیم !

خود را نهاده ایم در دلِ یک شهر ، حادثه ؛
دل را گرو ، برای دمی خوابِ بی عذاب ؛
اندیشه را به مسلخِ نان ، مُثله می کنیم !

ما را نه تابِ ماندنِ بر تاک بود ،
– پس –
آتش ندیده ، ساغرِ این خُم شدیم !

تهران ؛ هزار و سیصد و …
دیگر مهم نیست کجا ، کی ، چرا و چه ؛
ما دل شکارِ این همه افسوس و انحطاط ،
بی پرده ، چون شررِ سرخِ آذریم !

حالا بیا برای من از زنباره ها بگو ؛
حالا بیا بگو که عطش رمزِ هرزگی ست !
یک جمله ، پاسخ این های و هوی ، من
گویم که ما همه در انتهای شب ،
همچون رمیدگانِ منفعلِ دشتِ باوریم !

تهران ؛ هزار و سیصد و دیروز تا فردا …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s