درخت

درخت بودمى اى كاش ؛
ناتوان در برابرِ تبرِ مردِ جنگلى ؛
كه هيزمى شوم اَش براى زمهريرِ شبهاى تنهايى …

درخت بودمى اى كاش ؛
آبستنِ هزار ورقِ كاغذ ؛
در انتظارِ همخوابگى با قلمِ شاعرى ،
كه تنهايى اَش را مى سرايد …

درخت بودمى اى كاش ؛
بريده ؛ مثله ؛ مستحيل
در قامتِ جعبه ى چوبىِ بنفشه هايى ،
كه پيرمردِ باغبان ،
هر سال ، به پيشوازِ بهار مى كارد ،
در حالى كه زمستان ، در دلش جاودانه است …

درخت بودمى اى كاش ؛
حاتمى با يك بغل سيبِ سرخ ؛
براى كودكانى كه اين مسير را ،
هر روز ،
در راهِ نيلِ به تنهايىِ شخصى شان ،
بى كه بدانند ، طى مى كنند …

درخت بودمى اى كاش ؛
الوارِ ساختِ قايقى ،
براى مرد ماهيگيرِ خجل از روى عائله اش ؛
كه خودش نه ، تقدير ؛
تقديرِ شوم و ناگزيرِ اين درياى وحشى ،
قايقش را و دلش را ، شكسته است …

درخت بودمى اى كاش ؛
بى ريشه و خسته ؛
كه خشك شوم و پوك ،
پذيراى لانه ى موريانه ها ،
پيش از آنكه از كالبدم ،
پايه ى دارى بتراشند يا نرده ى قفسى …

درخت بودمى اى كاش ؛
ساكت و بى دفاع ؛
كه هر رهگذر به زخمه ى خنجر ،
خاطره اى بر تنم بخراشد ؛
پيش از آن كه خاطره ، روحش را …

درخت بودمى اى كاش ،
غمى مى توانستم اگر برگيرم از دلى …
اگر ؛
غمى مى توانستم اگر برگيرم از دلت …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s